نــــــــوروز 96
اسفندنامه و 4سال و1ماه
اسفندنامـــــــه : اسفند عین پنجشنبه هاست... که همیشه صدبار قشنگتر از جمعه هاست... اصلا از همون شروعش قشنگه ... حس بوی بهاراز پشت پنجره ... وآفتاب گرم و بی جون از لای پرده ها روی پوست سرد خونه ... شورِ قشنگ چهارشنبه سوری ... اسفند یعنی یک سال دیگه... یعنی یه شانس دیگه . خوش اومدی بهترین ماه سال... # بهار # حس خوب # هوای تازه # عاشقانه جدید # پایان تولدهای بهمنی و عکس بچه ها رو پروفایل گروه دورهمی افرود سوارن به محض ورودمون چندتا عکاس ،دوربین به دست سمت شاهین اومدن تا ازش ...
نویسنده :
مامان شیما
11:03
تولد چهار سالگی پرنــــس من
12 بهمن 1395 : یه تولد خودمونی با تم سفید طلایی ( پادشاه) ایده امسالم بود. همه کارهای تولدو باعشق ، انجام دادم از درست کردن گلها گرفته تا دیزایین کلی تولد چون امسال تصمیم داشتم به گفته خود شاهین تولد اصلیشو تو مهد کنار دوستاش برگزار کنم دیگه شمال نرفتیم ، و این شد که شمالیها اومدن مـــــانی و بابا جون و دایی شایان قربون اون قیافت بشم کاپ کیکهای طراحی شده خودم 13 بهمن: تولد شاهین و حلما جون دوست شاهین بود و با مامان حلما تصمیم گرفتیم یه تولد...
نویسنده :
مامان شیما
19:46
تولد بابایــــــی
95/10/16 از چند روز قبل به شاهین گفته بودم 5شنبه قراره بابایی رو سوپرایز کنیم بریم واسش بادکنک و شمع و کیک بخریم ، شاهینم چنان ذوقی میکرد و هیجان سرتاپاشو فرا میگرفت که خیلی دیدنی میشد... هرنیم ساعت یواشکی ازم میپرسید پس کی بریم بابایی رو سوپرایز کنیم؟ خلاصه اینقدر جلوی بابایی پچ پچ کرد که همسرجان متوجه شدن اما چیزی نگفتن که مثلا متوجه نشدم خلاصــــــــه روز تولد رفتیم کیک خریدیم و برگشتیم خونه، شاهینم بدو بدو رفت سرگوشی شماره بانک بابایی رو گرفت : شاهین : الو بابایی سلام اگه گفتی واست سوپرایز داریم؟؟؟ حدس بزن چی؟؟؟ بابایی: نمیدونم چی؟ شاهین ...
نویسنده :
مامان شیما
23:12
47 ماهگی و نزدیک شدن به تولد
95/10/12 : عزیز دلم دیگه چیزی به تولد 4 سالگیت نمونده ... خوشحالم این روزها رو با خوبی و خوشی داری سپری میکنی وجودت مایه ارامش ماست پسرم جنگل النگ دره پاییز 95 مگامال ( زمین ماسه ای ، شن بازی) یلدای 95 خونه مانیپ البته یلدای امسال با دو روز تاخیر بخاطر عروسی مهلا جون که مصادف با این شب بود برگزار شد شاهینم از چند روز قبل ذوق یلدا رو داشت و مدام تکرار میکرد پس کی شب یلدا میشه؟؟؟ هم...
نویسنده :
مامان شیما
23:07
46 ماهگی
12 آذر: شاهینم سه سال و 10 ماهشه... مهدشو با اشتیاق میره ، روابطش با بچه های همسن خودش بهترازقبل شده ، خیلی از مسائلو بنسبت سنش بیشتر میفهمه ، غذا خوردنش خیلی بهت ازقبل شده ، خودش دسشویی میره اما واسه شستن منو صدا میزنه ، علاقه زیادش به برق و لامپ و مهتابی پابرجاست ، و و و همچنان غرغرویکدنده و لجباز... برف پاییزی در اذرماه دربند (پاییز95): تولد خاله جون وشاهین همیشه در صحنه ...
نویسنده :
مامان شیما
16:52








