شاهیــــــــن، شاهزاده خونه ما
X
تاريخ : پنجشنبه 20 خرداد 1395 | 11:50 | نویسنده : مامان شیما

 

آدرس اینستای شاهین : shahin_my_son





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396 | 18:21 | نویسنده : مامان شیما


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز رو وارد کنید






[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 31 ارديبهشت 1396 | 22:39 | نویسنده : مامان شیما


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز رو وارد کنید:






[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 | 1:04 | نویسنده : مامان شیما


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز رو وارد کنید






[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 | 0:27 | نویسنده : مامان شیما


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز رو وارد کنید






[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 20 اسفند 1395 | 11:03 | نویسنده : مامان شیما

اسفندنامـــــــه : اسفند عین پنجشنبه هاست... که همیشه صدبار قشنگتر از جمعه هاست...

اصلا از همون شروعش قشنگه ... حس بوی بهاراز پشت پنجره ... وآفتاب گرم و بی جون از لای پرده ها روی پوست سرد خونه ... شورِ قشنگ چهارشنبه سوری ...

اسفند یعنی یک سال دیگه... یعنی یه شانس دیگه .

     خوش اومدی بهترین ماه سال...    # بهار # حس خوب # هوای تازه # عاشقانه جدید #

پایان تولدهای بهمنی و عکس بچه ها رو پروفایل گروه عینک

دورهمی افرود سوارن عینک

به محض ورودمون چندتا عکاس ،دوربین به دست سمت شاهین اومدن تا ازش عکس بگیرن و با کسب اجازه از ما از شاهین عکس گرفتن که زیاد رو مـــود نبود و خیلی همکاری نکرد زبان

ماشینهایی که من عاشقشــــــونم عینک

تو مهد درمورد خونه تکونی   بهار  خرید عید ، مسافرت ،ننه سرما ،عمو نوروز و حاجی فیروز باهاشون صحبت کردن و با مفاهیم اشناشون کردن... اومده خونه میگه خونه تکونی یعنی خونه رو تکون بدیم ؟خندونک دیگه واسش توضیح دادم بعد گفتم هروقت نزدیک عید شد و خونه تکونیمون تموم شد میریم شمال خونه مانــــی و باباجون... حــــــــــالا شاهینم هی ذوق ذوق که زودتر خونه تکونی بکنیم بریم شمال خنده مامانم هروقت زنگش میزنه میگه کی میایی دلم واست تنگ شده میگه: بزار خونه تکونیمونو بکنیم چقدر عجله میکنی خندونک

19 اسفند سولماز جون جشن عید نوروز برگزار کرد و یه قرار خیلــــــــــی خوب با دوستهای وبلاگی حال همه ما رو خوب کرد... دوستهایی که چندسالی میشه باهم درارتباطیم و چه روزها و شبهایی که با این عزیزان به درد ودل و صحبت و غم و شادی سپری شد... یه سری از بچه ها رو که قبلا هم دیده بودم اما واسه یه سری دیگه که قرار اولمون بود همو میدیدم تجربه خیلی شیرینی بود محبت

 آرشا.کوشا.هانا. و ایلیا . رادمهر.پارمیس.امیرارسلان.نیلارز.ارشیا.پارسا.کارن.هلنا

اجرای تءاتر ننه سرما و حاجی فیروز و عمو نوروز و خاله بهار و بعدش اجرای شاد عمو موسیقی

و شاهین همیشه گریزان از بچه ها شاکی

شاهین و ایلیا جون

یه روز تعطیل سمت سدلتیان و شمشک و دیزین رفتیم خیلــــــــی جــــــــای قشنــــــگی بودمحبت

به بابایی زنگ زده دستور خرید پرنده داده... دقیقا  سه ساعت و ده دقیقه بعد دوتا فنچ تو خونه ما بودن سکوت فرزندسالاری تا این حد شاکیخندونک

علاقه خیلی زیاد به تعمیر وسیله های خونه محبت (کنترل رو باز کرده تعمیرش کنه خندونک)

ایشون اوقات بیکاریشون این مدلی سپری میشه دلخور

روزی 200 برنامه دانلود میکنه پاک میکنه قهرنه به روایتی فقط حجم میخورن ایشون

یه خواب شیرین و رمانتیک خندونک

دست سازه اقا شاهین

وقتی چیزی درست میکنه خیلی تاکید داره دست نزنیم و میگه این دکوریه دست نزنیناااا خراب میشه خنده

فعالیت های شاهین تو مهدشون محبت

نقاشی های تو خونه

عشقهای من تو راه برگشت از مهد محبت شاهین و حلما

نمایشگاه هنرهای دستی بچه ها تو مهد متنظر

بعداز نمایشگاه بهمراه مانی و باباجون حرکت کردیم سمت شمال و بابایی قرار شد روز اخر(29 اسفند) حرکت کنه بیاد...

جوجه های رنگی که از 5شنبه بازار باباجون واسش خرید و کلـــــــــــــــی ذوق کرد.هرجا میرفت با خودش میبردتشون حتی اجازه نمیداد بهشون دست بزنیم. مالکیت تمام رو جوجه ها.میگفت من مامانشونم به جوجه هام دست نزنید عینکخنده

اخرین روزهای 95 ...

ب.ن : فنچ های ما تا الان 3تا تخم گذاشتن و ما  منتظریم هرچه زودتر جوجه هاشون از تخم بیان بیرون محبت





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 15 بهمن 1395 | 19:46 | نویسنده : مامان شیما

12 بهمن 1395 : یه تولد خودمونی با تم سفید طلایی ( پادشاه) ایده امسالم بود. همه کارهای تولدو باعشق ، انجام دادم از درست کردن گلها گرفته تا دیزایین کلی تولد محبت

چون امسال تصمیم داشتم به گفته خود شاهین تولد اصلیشو تو مهد کنار دوستاش برگزار کنم دیگه شمال نرفتیم  ، و این شد که شمالیها اومدن خندونک مـــــانی و بابا جون و دایی شایان آرام

قربون اون قیافت بشم محبتبوس

کاپ کیکهای طراحی شده خودم زیبا

13 بهمن: تولد شاهین و حلما جون دوست شاهین بود و با مامان حلما تصمیم گرفتیم یه تولد مشترک واسه پرنس و پرنسس خوشگلمون بگیریم محبتمحبت

اسم دوستاشو مینویسم بعدا که بزرگتر شد یاد و خاطرات دوستاش واسش بمونه آرام

راست ب چپ : آنیسا ، آیدین ، النا ، حلما ، شاهین ، راستین ، امیرعلی ، هانا ، النا ، امیر حسین

(واسه نوشتن اسامی بچه ها از خود شاهین کمک گرفتم یکی یکی معرفیشون کرد خندونک)

حسین ، ریحانه ، حلما ، شاهین ، آرش ، امیرعلی طاهری

ایشاله دامادیتو جشن بگیریم عزیز دلم... محبتمن و بابایی بهترینها رو واست میخواییم محبت

کلاه و جعبه های پاپ کورن مهد که بازم طراحی خودم بود

ب. ن : کادوی امسالت سرسره بزرگ از طرف مانـــی و باباجون

ب. ن : 11 بهمن کلینیک یوسف اباد .





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395 | 23:12 | نویسنده : مامان شیما

95/10/16

از چند روز قبل به شاهین گفته بودم 5شنبه  قراره بابایی رو سوپرایز کنیم بریم واسش بادکنک و شمع و کیک بخریم ، شاهینم چنان ذوقی میکرد و هیجان سرتاپاشو فرا میگرفت که خیلی دیدنی میشد... هرنیم ساعت یواشکی ازم میپرسید پس کی بریم بابایی رو سوپرایز کنیم؟ خندونک خلاصه اینقدر جلوی بابایی  پچ پچ کرد که همسرجان متوجه شدن اما چیزی نگفتن که مثلا متوجه نشدم  شیطان خلاصــــــــه روز تولد رفتیم کیک خریدیم و برگشتیم خونه، شاهینم بدو بدو رفت سرگوشی شماره بانک بابایی رو گرفت :

شاهین : الو بابایی سلام

اگه گفتی واست سوپرایز داریم؟؟؟ زیبا 

حدس بزن چی؟؟؟  

بابایی: نمیدونم چی؟

شاهین : نه بگو چی مثلا...

بابایی: هووووم ماشین اسباب بازی ؟

شاهین : نه

بابایی: موتور ، اسباب بازی ، خوراکی ... ؟؟؟

شاهین : نه مثلا بگو کیک

بابایی: کیک

ارهههههههه افرین بابایی درست گفتی خندونک

و اینگونه شد که عملیات مخفی سازی ما به فنا رفت خسته

همسر عزیزم تولدت مبارک محبت انشاله روزهای خوب و خوشی پیش رومون باشه بوس دوست داریم با ارزوی بهترینها ....             شیما و شاهین محبت





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 12 دی 1395 | 23:07 | نویسنده : مامان شیما

95/10/12 : عزیز دلم دیگه چیزی به تولد 4 سالگیت نمونده ... خوشحالم این روزها رو با خوبی و خوشی داری سپری میکنی محبت وجودت مایه ارامش ماست پسرم بوس

جنگل النگ دره پاییز 95

مگامال ( زمین ماسه ای ، شن بازی)

یلدای 95 خونه مانیپ

البته یلدای امسال با دو روز تاخیر بخاطر عروسی مهلا جون که مصادف با این شب بود برگزار شد جشن شاهینم از چند روز قبل ذوق یلدا رو داشت و مدام تکرار میکرد پس کی شب یلدا میشه؟؟؟ همین ذوق و هیجان شاهین باعث شد کل خونواده رو دور خودش جمع کنه و شب یلدایی خوبی رو درکنار خونواده داشته باشیم ... مانی و بابا جونم بخاطر شازده بساط کیک و شمع و بادکنک رو فراهم کردن تا به پسری بیشتر خوش بگذره بوسخندونک

فعالیت های این ماه و ماه قبل پسرم تو مهد

اثر هنری پسرم با مداد شمعی ،که خودش میگه خورشید کشیدم آرامبوس





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 20 آذر 1395 | 16:52 | نویسنده : مامان شیما

12 آذر: شاهینم سه سال و 10 ماهشه... مهدشو با اشتیاق میره ، روابطش با بچه های همسن خودش بهترازقبل شده ، خیلی از مسائلو بنسبت سنش بیشتر میفهمه ، غذا خوردنش خیلی بهت ازقبل شده ، خودش دسشویی میره اما واسه شستن منو صدا میزنه ، علاقه زیادش به برق و لامپ و مهتابی پابرجاست ، و و و همچنان غرغرویکدنده و لجباز...

برف پاییزی در اذرماه

دربند (پاییز95):

تولد خاله جون وشاهین همیشه در صحنه خندونک

هنرنمایی خاله جون عینک

تولد یسنا جون

روزهای سرد پاییزیتون همانند اتش پرحرارت و داغ ...





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 24 آبان 1395 | 14:10 | نویسنده : مامان شیما

(مهر95) این پست رو با کلی تاخیر بخاطرمشغله زیاد بابت تعمیرات خونه و بعدشم مهمونداری آپ میکنم... اما با کلی عکسهای خوشگل از شاهین اومدم محبت

جنگل زرین گل و طبیعت خوشگلش

پیام بازرگانی وسط لوکیشن عکاسی خنده

در پشت پرده همه این عکسها یه سری شیطنت هایی هست که معمولا دیده نمیشه... و باید صبرو حوصله زیادی بابت عکسبرداری از کودک داشته باشیم ، که از همه مهمتر علاقه زیاد به این کاره ...چون اولا  کودک زود خسته میشه و در ثانی ممکنه رو مود عکاسی نباشه و شروع کنه به بهوونه گیری و گریه کردن ... خسته


و کسی که همیشه تو تموم عکسبرداریها همراهمه ، حواس شاهینو پرت میکنه و باهاش بازی میکنه تا بتونم عکسهای خوبی بگیرم  داداشمه... مرســــــــــــی بوس

شاهین و دایی شایان

پ

جنگل النگ دره و یه هوای توپ پاییزی

یه میتینگ عالی با دوستهای خوب اینستاگرامی محبتمحبت

شاهین و آرسام و کوروش

و یه قرار دیگه با کارن جون و مامان گلش که روز خیلی خوبی بود واسمون محبت

جشن هالووین 2015 با دوتا دیگه از دوستهای خوبم سولماز جونو و شهلا جون و وروجک های نازشون بغل

شاهین هانا کوشا ارشا امیرارسلان

غرغرای شاهین و گریه هاش بخاطر اومدن تو محیط جدید و وجود بچه های همسن خودش شاکی

محرم امسال و عاشورا تاسوعا (20 و 21 مهر 95)

روز عاشورا مزار بی بی یان

شب عاشورا و شام غریبان

اشنایی بچه ها با محرم تو مهد  ( عکسها رو از کانال تلگرام مهدشون گرفتم)

شعرهایی که در طول یک ماه باهاشون کار کردن و مثل بلبل میخونه بغل

رنگ امیزی پسرم و علاقه زیاد ب رنگ زرد بوس

خدا رو شکر علاقش به مهد زیاد شده و هرروز مشتاقتر از روز قبل میره مهد... ساعت 7 صبح بیدارم میکنه پاشو مهرم دیر میشه زودتر بریم خندونک

مربیش میگه فعالیت و مشارکت و حرف زدنش تو مهد خوبه فقط تحرک زیاد رو دوس نداره و تو کلاس ژیمناستیک مشارکت نمیکنه میگه دوست ندارم متفکر ایشاله ب مرور این قضیه هم درست بشه چشمک

اینم از اثرات مهد و علاقه به کثیف کاری خنده

از اون مامانای  حساس نیستیم خندونکعینک اجازه میدیم فعلا اقا شاهین بچگیشونو بکنن جشن

مهمون خونه یسنا جون بودیم و فنچ ها دارن کارتون میبینن محبت

حل معادلات ریاضی فاطمه جون خندونک

تولد مهراد جون 95.8.7

آماده رفتن ب تولد

ایشـــــــون هوس دل جیگر کردن محبت

اماده برای کباب خوردن

هووووووم... به به ... نوش جونت پسر خوشگلم محبت

عکس جا مونده از عروسی ماه قبل با پسرعموهاش و پسرعمش

تا پست بعد بای بای





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد